خبرگزاری حوزه | دین مبین اسلام از دوران صدر اسلام تا کنون با انگیزه ی زیست مسالمت آمیز، ترویج و تبلیغ ارزشهای والای اخلاقی و انسانی میان مردم هدف دیگری نداشته است، اما دشمنان این دین آسمانی با تصور اینکه قرار است این دین عرصه را بر مردم تنگ کند، به خشن ترین شکل ممکن به مقابله با آن پرداختند و از هیچ کوششی برای نابودی آن دریغ نکردند. در این مطلب قصد داریم به چند مورد از تلاش مشرکین، یهود و منافقین برای ترور و به شهادت رساندن پیامبر اکرم (ص) که با هدف از بین بردن دین اسلام صورت گرفته بپردازد.
وجود مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم از بدو تولد تا روز رحلت همواره مورد توطئه ی ترور و انواع تهدید دشمنان قرار داشته است، گاهی این دشمنان از کیش های دیگری غیر از دین اسلام بودند و گاهی هم این توطئه ها توسط مشرکان، منافقان و حتی همکیشان و بعضی از یاران خود پیامبر (ص) اتفاق افتاده است.
در روایت ها چنین آمده است که روزی ابوطالب عموی پیامبر (ص)، آن حضرت را با خود در سفری به شام برد و در بین راه با راهبی به نام «بحیرا» ملاقات کرد. این راهب مسیحی که منکر الوهیت مسیح و تثلیث و قائل به وحدانیت خداوند بود، پس از اینکه نشانه های نبوت را در رسول خدا (ص) - که در آن روز نوجوان بود - دید به ابوطالب گفت: این پسر را به شهر و دیار خود بازگردان و از یهودیان محافظتش کن و مواظب باش تا آنان او را نشناسند که به خدا سوگند اگر از آنچه من در مورد این جوان میدانم آگاه شوند نابودش میکنند. سپس گفت: «ای ابوطالب بدان که کار این برادرزادهات بزرگ و عظیم خواهد گشت» و در پایان سخنانش گفت: «من آنچه لازم بود به تو گفتم و مواظب بودم این نصیحت را به تو بنمایم». ابوطالب نیز پس از توصیه های «بحیرا» رسول خدا(ص) را به مکه بازگرداند.
با مبعوث شدن پیامبر (ص)، دشمنی مشرکین با آن حضرت شروع شد. آنها که نمی خواستند به دین اسلام درآیند ابتدا خواستند رسول خدا (ص) را تطمیع کنند و با دادن اموال فراوان به آن حضرت، ایشان را از ماموریت الهی منصرف کنند اما موفق نشدند و آن حضرت به همراه یارانش را در شعب ابی طالب محاصره کردند و سخت ترین تحریم ها را بر ایشان تحمیل نمودند، شیوه ای غیر اخلاقی و ضد انسانی که امروز دشمنان اسلام به سرکردگی استکبار جهانی نیز برای تسلیم و به زانو درآوردن ملتهای مظلوم و مستضعف جهان به کار می برند.
یورش به خانه پیامبر
محاصره پیامبر و اصحاب آن حضرت در شعب ابی طالب، مشرکین را به خواسته ی خود نزدیک نکرد و جمعی از کفار قریش در دارالنَّدْوه گرد هم آمدند تا درباره نوع برخورد با پیامبر(ص) تصمیم بگیرند. در این جلسه تصمیم بر این شد که از هر قبیله یک نفر انتخاب شود و شبانه به پیامبر(ص) حمله کنند و دستهجمعی او را در خانهاش بکشند؛ زیرا با این نقشه، خون او میان همه قبایل پراکنده میشد و بنیهاشم که خاندان و خونخواهان پیامبر بودند، نمیتوانستند با همه طوایف قریش بجنگند و مجبور میشدند به گرفتن دیه رضایت دهند.
با شکل گیری توطئه ی ترور، جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل شد و آن حضرت را از نقشه مشرکان آگاه کرد. به همین دلیل پیامبر(ص) تصمیم گرفت قبل از آمدن مشرکان، خانه خود را به قصد شهر یثرب (مدینه) ترک کند.
آن شب به «لیلة المبیت» معروف شد و امام علی علیهالسلام بعنوان جانفدای رسول خدا (ص) برای حفظ جان پیامبر در بستر آن حضرت خوابید تا قبل از داخل شدن مشرکان، پیامبر (ص) خانه ی خودرا ترک کند و رد پای آن حضرت بر مشرکین پوشیده بماند. مشرکین وقتی به داخل خانه یورش بردند، رسول خدا (ص) را نیافتند و اینگونه بود که اولین طرح مشرکین برای ترور پیامبر (ص) ناکام ماند.
تعقیب و گریز در مسیر مکه به مدینه
مشرکین وقتی دستشان به پیامبر (ص) نرسید، جایزه ای برای دستگیری و یا کشتن آن حضرت تعیین کردند و اعلان کردند هرکه محمد (ص) را زنده و یا مرده به مکه بیاورد یکصد شتر جایزه دریافت می کند. این دومین تلاش آنها برای ترور پیامبر (ص) در صورت عدم دستگیری آن حضرت بود.
فردی بنام «ابوسفیان سراقة بن مالک مدلجی» که به ردیابی شهرت داشت، به طمع جایزه یکصد شتر، تا میانه راه مکه به مدینه رفت و به قصد دستگیری و یا به شهادت رساندن پیامبر (ص)، آن حضرت را تعقیب نمود. وقتی از راه دور چشمش به رسول خدا (ص) افتاد به سوی آن حضرت تاخت تا ایشان را دستگیر کند، پیامبر (ص) از او پرسید: چه میخواهی؟ سراقه گفت: قریش برای سرت یکصد شتر جایزه تعیین کرده است و آمده ام تورا دستگیر کنم. رسول خدا (ص) اورا نفرین کرد، اسب سراقه با نفرین پیامبر (ص) در ماسه های بیابان فرو رفت. سراقه به وحشت افتاد، پیامبر (ص) به او گفت: اگر از نیّت خود صرف نظر کنی من وعده ی جایزه بهتری به تو میدهم. سراقه گفت: چه جایزه ای؟
پیامبر (ص) فرمود: «دستبند پادشاه سرزمین فارس. روزی آن سرزمین فتح خواهد شد و دستبند شاه ایران بعنوان غنیمت از آن تو خواهد شد». سراقه که مردی حریص و طمّاع بود گفت: وعده ی شفاهی به کار من نمی آید، آنچه گفتی را مکتوب کن تا به مکه باز گردم. رسول خدا به ابوبکر که همسفر آن حضرت بود گفت: آنچه به سراقه گفتم مکتوب کن تا برود. و این گونه بود که مشرکین نتوانستند به وسیله ی سراقه پیامبر (ص) را دستگیر و یا به شهادت برسانند.
تلاش ناکام هند برای کشتن پیامبر
پس از آنکه بسیاری از بزرگان قریش در غزوه بدر به هلاکت رسیدند، هند همسر ابوسفیان (مادر معاویه) تصمیم گرفت انتقام خون پدر، عمو، برادر و سایر خویشاوندان خودرا از پیامبر (ص) بگیرد. او غلامی حبشی به نام «وحشی» مامور کشتن پیامبر (ص) در غزوه اُحُد کرد و پاداش این کار را آزادی وی تعیین کرد. هند به غلام خود گفته بود تمام تلاش خود را برای کشتن پیامبر (ص) بکند و اگر موفق نشد، امام علی (ع) را به شهادت برساند و اگر در این ماموریت نیز شکست خورد، به سراغ حمزه عموی پیامبر برود و ایشان را به شهادت برساند.
هند علاوه بر اینکه او یکی از عاملین اصلی و محرکین جنگ اُحُد بود، از هیچگونه جسارتی به خاندان پیامبر (ص) کوتاهی نمی کرد و ابایی هم نداشت، به نحوی که در روایت ها آمده است در مسیر حرکت کفار قریش از مکه به طرف اُحُد برای جنگ با پیامبر (ص)، هنگام عبور از منطقه ی «ابواء»، هند قصد داشت قبر حضرت آمنه بنت وهب مادر پیامبر (ص) را نبش کند و به آن جسارت کند، ولی کفار قریش مانع شدند و گفتند: ای هند این را بدان که اگر تو این کار را انجام بدهی این رسمی می شود و بعد از آن این کار را با مردگان ما انجام خواهند داد، و او را از این کار منصرف کردند.
هند از نبش قبر حضرت آمنه صرف نظر کرد اما با قلبی مالامال از کینه و نفرت برای کشتن پیامبر (ص) راهی اُحُد شد. از آنجا که یاران رسول خدا (ص) در کنار خیمه ی آن حضرت از ایشان محافظت می کردند، وحشی نتوانست به پیامبر (ص) نزدیک شود و ایشان را به شهادت برساند، به همین دلیل او از این کار منصرف شد و سراغ گزینه ی دوم یعنی امام علی علیه السلام رفت.
وحشی در میانه ی معرکه، خودرا به امام علی (ع) نزدیک کرد تا ایشان را به شهادت برساند. او سعی می کرد خودرا در تیررس نگاه امام قرار ندهد و از پشت به آن حضرت حمله کند چون جرات مقابله ی رو در رو با امام را نداشت. اما از آنجا که حضرت علی علیه السلام در تمام نبردها با چابکی و هوشیاری می جنگید کسی نمی توانست در میدان جنگ بر آن حضرت غلبه کند و یا حتی از پشت به او ضربه بزند.
غلام هند پس از نا امید شدن از کشتن امام علی (ع) به سراغ جناب حمزه رفت تا آن حضرت را به شهادت برساند. گفته می شد حمزه در جنگ بسیار شجاع بود اما در نبرد تن به تن با دشمن چنان غرق جنگ می شد که حواس او از پیرامون خود پرت می شد. وحشی با استفاده از این نقطه ضعف حمزه نیزه ای را به سوی عموی پیامبر (ص) پرتاب نمود و آن نیزه در بدن حمزه نشست و ایشان را به شهادت رساند.
به شهادت رساندن پیامبر (ص) برای مشرکین یک آرزوی بزرگ به شمار می رفت و این موضوع چنان مهم بود که می توان گفت همه ی جنگ های صدر اسلام با هدف کشتن رسول خدا (ص) شکل گرفته بود اما دشمن در رسیدن به این هدف پیوسته ناکام می ماند. به همین دلیل در غزوه اُحُد، دشمنان پس به شهادت رسیدن حمزه، برای تضعیف روحیه ی مسلمانان فریاد می زدند: «محمد کشته شد».
گفته می شود هند پس از پراکنده شدن مسلمانان از میدان نبرد، به وحشی دستور داد علاوه بر شکافتن شکم و سینه و درآوردن جگر و بریدن گوش و بینی و لبان حضرت حمزه، گوش و بینی و لبان سایر شهدای جنگ اُحُد را نیز ببُرد تا از آنها گردنبند و دستبند برای خود بسازد. او پس از ناکامی در به شهادت رساندن پیامبر (ص) این گردنبند را در مکه به گردن می آویخت و دستبند را نیز به دست می کرد و با آن به میان زنان و مردان قریش می رفت. او باطن کثیف و نفرت انگیزش را اینگونه به نمایش می گذاشت و درباره مثله کردن بدن حمزه، ابیاتی را می سرود:
أذْهَبَ عنّی ذاک ما کنتُ أجِدُ/ مِن لَذْعَةِ الحُزنِ الشّدیدِ المعتمدُ
«حزنی که در درون من بود، در احد به وسیله حمزه خوب شد. آنگاه که شکم او را دریدم و جگرش را بیرون آوردم. این کار مرا از آن اندوه شدیدی که به آتشش مرا میسوزاند، رهایی بخشید»، تا به زعم خود عقده های خودرا خالی نماید.
مسموم کردن پیامبر توسط یهودیان
علاوه بر بزرگان قریش، یهودیان نیز تلاش می کردند رسول خدا (ص) را به شهادت برسانند و یا به ایشان آسیب جدی وارد کنند ولی موفق نمی شدند. یکی از این تلاش ها آغشته کردن گوشت گوسفند به زهر بود که توسط یک زن یهودی انجام شد اما تناول پیامبر (ص) از آن گوشت به مقداری نبود که آن حضرت را درجا از بین ببرد.
در کتب تاریخی نقل شده است که یهودیان چندین مرتبه تصمیم گرفتند که پیامبر اکرم (ص) را به شهادت برسانند ولی هر مرتبه پیامبر (ص) توسط جبرئیل از این توطئه آگاه می شد و یهودیان به مقصود خود نمی رسیدند و در پایان جنگ خیبر نیز گروهی از بزرگان قوم یهود زینب دختر حارث را که از اشراف یهود بود و پدر خود حارث و برادر خود مرحب و شوهر خود سلام بن مشکم را از دست داده بود تحریک کردند تا شاید به مقصود خود که نابودی رسول خدا (ص) و در نتیجه نابودی دین تازه تأسیس اسلام بود نایل شوند ولی اگر چه این عمل نیز به شهادت آنی و فوری آن حضرت منجر نشد ولی باعث مسمومیت آن حضرت گردید و در نهایت در درازمدت به شهادت آن حضرت انجامید.
مورخ بزرگ «محمد بن عمر واقدی» در مغازی، درباره ی واقعه رحلت پیامبر (ص) چنین نقل می کند: چون رسول خدا (ص) خیبر را گشود و آرام گرفت، زینب، دختر حارث شروع به پرس و جو کرد که محمد کدام قسمت گوسفند را بیشتر دوست دارد؟ گفتند: شانه و سردست را، زینب گوسفندی را کشت، و سپس زهر کشنده ی تب آوری را که با مشورت یهود فراهم آورده بود به تمام گوشت و مخصوصاً شانه و سردست آن زد و آن را مسموم کرد. چون غروب شد و رسول خدا (ص) به منزل خود آمد پس متوجّه زینب شد از او پرسید، کاری داری؟ او گفت: ای ابوالقاسم! هدیه ای برایت آورده ام - اگر چیزی را به پیامبر (ص) هدیه می کردند از آن می خوردند و اگر صدقه بود از آن نمی خوردند - پیامبر (ص) دستور فرمود تا هدیه او را گرفتند و در برابر آن حضرت نهادند. آن گاه فرمود: نزدیک بیایید و شام بخورید! یاران آن حضرت که حاضر بودند نشستند و شروع به خوردن کردند. پیامبر اکرم (ص) از گوشت بازو خوردند و «بُشْر بن براء» هم از همان ناحیه خورد و لرزید. همین که پیامبر (ص) و بشر لقمه های خود را خوردند، پیامبر (ص) به یاران خود فرمود: از خوردن این گوشت دست بردارید که این بازو به من خبر می دهد که مسموم است. و «بشر بن براء» گفت: ای رسول خدا، به خدا سوگند که من هم از همین یک لقمه فهمیدم، و علّت آن که آن را از دهان بیرون نینداختم برای این بود که خوراک شما را ناگوار نسازم، و چون شما لقمه خود را خوردید جان خودم را عزیزتر از جان شما ندیدم. وانگهی امیدوار بودم که این لقمه کشنده نباشد، بشر هنوز از جای خود برنخاسته بود که رنگش مانند عبا سیاه شد و یک سال بیمار بود و نمی توانست حرکت کند و بعد هم به همین علّت مرد.
همچنین گفته اند که «بشر بن براء» هماندم مُرد و پیامبر (ص) پس از سه سال دیگر زنده ماندند.رسول خدا (ص) زینب را فرا خواندند و پرسیدند: شانه و بازوی گوسفند را مسموم کرده بودی؟ گفت: چه کسی به تو خبر داد؟ فرمود: خود گوشت. گفت آری. پیامبر (ص) فرمود: چه چیزی تو را به این کار واداشت؟ گفت: پدر و عمو و همسرم را کشتی و بر قوم من رساندی آن چه رساندی. با خود گفتم اگر پیامبر باشد که خود گوشت به او خبر می دهد که چه کرده ام، و اگر پادشاه باشد از او خلاص می شویم.
تلاش ناکام منافقین برای به شهادت رساندن پیامبر
در ماه رجب سال 9 هجری و در راه بازگشت رسول خدا (ص) از غزوه تبوک (آخرین غزوه پیامبر) به مدینه، عدهای در محلی به نام «عقبه» قصد جان پیامبر (ص) را کردند. خدا رسولش را از این امر آگاه کرد و پیامبر حذیفه و عمار را همراه خویش کرد. منافقان که صورتهای خود را پوشانده بودند، قصد داشتند شتر پیامبر را رَم دهند؛ اما حذیفه با آنان درگیر شد و منافقان فرار کردند. رسول خدا (ص) نام منافقان را برای حذیفه و عمار فاش کرد. حذیفه از پیامبر(ص) خواست که کسی را بفرستد تا منافقان را بکشند. اما ایشان قبول نکردند و فرمودند: دوست ندارم مردم بگویند وقتی با کمک اصحابش به پیروزی رسید (و قدرت پیدا کرد) یارانش را به قتل رساند.
برخی مفسران نزول آیه ۷۴ سوره توبه «و هَمّوا بِما لَم ینالوا» را در شأن اصحاب عقبه میدانند. البته برخی روایات نزول این آیه را مربوط به ماجرای ترور پیامبر در سال دهم قمری و پس از حجة الوداع در گردنه «هَرشا» میدانند؛ که ۱۴ تن از صحابه تصمیم گرفتند پیامبر را ترور کنند. طبرسی ماجرای اصحاب عقبه را در ذیل آیات ۶۴ و ۶۵ سوره توبه نیز آورده است. در روایتی از امام صادق(ع) مراد از...إنَّمَا استَزَلَّهُمُ الشَّیطانُ بِبَعضِ ما کسَبوا... اصحاب عقبه معرفی شده است. گفته می شود ابوسفیان یکی از اصحاب مؤثر عقبه بود که در صورت عملی شدن طرح ترور پیامبر (ص)، نقشه ی مصادره خلافت به سود بنی امیه را در سر داشت.
طرح های ترور و به شهادت رساندن پیامبر اکرم (ص) پس از حجة الوداع و واقعه ی غدیر خم با هدف ایجاد اخلال در فرایند انتقال قدرت و مصادره ی خلافت همچنان ادامه داشت تا اینکه بیماری رسول خدا (ص) بر اثر سمی که آن زن یهودی از طریق گوشت گوسفند به پیامبر داده بود، آن حضرت را از پا انداخت و بر اثر آن بیماری جان به جان آفرین تسلیم نمود.
بی اعتمادی رسول خدا به اطرافیان
رسول خدا (ص) حتی در روزها و ساعات آخر حیات شریف خود نسبت به خوردن و آشامیدن حساس بود و در ساعات پایان عمر خود به اطرافیان و به ویژه به همسران خود تاکید می کردند در صورت بی حالی و یا بیهوش شدن، چیزی به او نخورانند. در روایتی از صحیح بخاری به نقل او عایشه درباره خوراندن دارو به پیامبر (ص) در بیماری آخر آن حضرت آمده است، عایشه گفت: «لَدَدناه فی مَرَضِه، فجَعَلَ یُشیرُ إلینا: أن لا تَلُدُّونی، فقُلنا: کَراهیةُ المَریضِ للدَّواءِ»؛ هنگام بیماری پیامبر (ص) به او دارو خوراندیم، آن حضرت به ما اشاره می کرد و می فرمود به من چیزی نخورانید. و ما می گفتیم بیمار از خوردن دارو کراهت دارد.
برنتابیدن وجود نازنین پیامبر رحمت (ص) و حتی تحمل نکردن امیر المومنین علیه السلام بعنوان جانشین برحق رسول خدا و همچنین تحمل نکردن ائمه ی معصومین علیهم السلام، دشمنان اسلام را بر آن داشته بود تا بجای زندگی مسالمتآمیز کنار این ذوات مقدسه، با بکارگیری گزینه ی ترور، عرصه را بر حجت های خدا تنگ و میدان را برای جولان باطل و اهریمنان مهیا کنند.
فراهم شدن فضا برای جولان باطل سبب شد که حق دربرابر چشم همگان و سکوت مرگبار مردم پایمال شود و یکی از خونبارترین و فاجعه بارترین نوع افراط در خشونت و اقدام غیر انسانی دشمنان با اهل بیت پیامبر اکرم (ص) یعنی به شهادت رساندن امام حسین علیه السلام، خویشاوندان و یاران آن حضرت در کربلا رقم بخورد.
به شهادت رساندن اهل بیت علیهم السلام؛ برای جبران ناکامی در ترور پیامبر (ص)
دشمن بعد از حمله به خانه ی امیر المومنین و به شهادت رساندن حضرت زهرا سلام الله علیها و همچنین به شهادت رساندن امیر المومنین علیه السلام در محراب مسجد کوفه و پس از مسموم کردن امام حسن مجتبی (ع)، به شکل بی سابقه ای امام حسین (ع) و یاران آن حضرت را به خاک و خون کشید تا به خیال خود کسی بعد از آن جرات ایستادن در برابر حکومت بنی امیه پیدا نکند و این فاجعه تا ابد در حافظه ی تاریخ باقی بماند. این اقدام های وحشیانه به نوعی انتقام از پیامبر اکرم (ص) و امتداد تلاش های ناکام دشمن برای ترور آن حضرت بود تا ثابت شود که ترور و کشتن رقیب، مرام و منش این دشمن پلید است.
تروریست ها از صدر اسلام تا کنون در صدد خاموش کردن صدای حق و نابود کردن منادیان آن بودند، آنها توطئه های خودرا با تلاش برای ترور و حذف فیزیکی رسول خدا (ص) آغاز کردند و سپس به سراغ اهل بیت پیامبر و ائمه ی معصومین علیهمالسلام رفتند و امروز در امتداد آن توطئه ها به سراغ پیروان حقیقی دین رسول خدا (ص) و مکتب اهل بیت آن حضرت آمده اند تا به زعم خود نور خدا را خاموش کنند، اما زهی خیال باطل. یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ (سوره صف، آیه ۸).
ترور مسئولان ایرانی؛ امتداد تروریسم جاهلی و اهریمنی
این ترورها که از زمان پساجاهلیت تا کنون با انگیزه ی حذف فیزیکی افراد مورد نظر و با هدف نابودی دین اسلام به شکلی سیری ناپذیر تا به امروز - به شکل مدرن تری با ترور ذریه ی پیامبر (ص) در رده های بالای رهبری مقاومت و شخصیت های برجسته ی سیاسی مذهبی جمهوری اسلامی - ادامه دارد، حاصل یک تفکر شیطانی و اهریمنی است که از یک منشأ تاریک سرچشمه می گیرد و هرگز نخواهد توانست به تمام اهداف پلید خود برسد چراکه دین اسلام قائم به اشخاص نیست و نگهدارنده ی اصلی این دین آسمانی خداست.
گاهی ترور و حذف فیزیکی شخصیت های تأثیرگذار، بر خلاف تصور مکتب های مادی و اندیشه های ضد دینی، بجای اینکه تأثیر صد در صدی به سود دشمن داشته باشد، می تواند توأم با زیان جبران ناپذیر و نتیجه ی معکوس نیز همراه باشد، زیرا تولید اقدامات خشونت آمیز عکس العمل های انتقامی شدید و غیر قابل پیشبینی به دنبال دارد.
عکس العمل های انتقامی، واکنشی معمول و منصفانه و حق طبیعی هر جریانی است که مورد ظلم واقع شده است اما گاهی این عکس العمل ها نمی تواند زیان های وارد شده را به همان اندازه جبران کنند، از اینرو خداوند متعال با فراهم کردن اسباب ورود خود به این ماجرا، انتقام خود را به نیابت از مظلومان عالم از ستمگران می گیرد زیرا «إنَّ اللهَ عَزیزٌ ذو انْتِقام» است و جایگاه منتقم واقعی شایسته پروردگار است.
مقامات عالی رتبه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و فرماندهان رشید سپاه و ارتش که در صف اول ترورهای دشمن قرار داشتند، هرگز از شهادت در راه خدا هراس نداشتند بلکه آرزوی رسیدن به آن را داشتند و مشتاقانه به استقبال آن رفتند زیرا سرای باقی را به جهان فانی ترجیح می دادند و این است فرق میان عقیده و آرمان ما با اهداف حقیر دشمن که به روشنی جبهه ی حق را از جبهه ی باطل متمایز می کند.
سید محمود جوادی










نظر شما